Wednesday, February 3, 2010

برای سالروز تولد بهمن جلالی- عمید راشدی و تورج ربانی


عکس اول
چند سال پیش، وقتی تورج و عمید برای خرید دوربین عکاسی، به لابراتوار آقای عفت رخ رفته بودند، تنها یک نام از "بهمن جلالی" در ذهن داشتند. جلالی، در همان دانشگاهی که این دو قرار بود درس عکاسی بخوانند، استاد عکاسی بود. البته آن روز در نهایت دوربینی خریده نشد و دو دانشجوی عکاسی – که از قضا آن روز باهم بودند – برای اول بار بهمن جلالی را دیدند. جلالی در دفتر لابراتوار، روی صندلی نشسته بود و صدایش از پشت سر شنیده می شد؛

آنقدر ساده و صریح صحبت می کرد که بی درنگ توجه آدم را به خود جلب می کرد.

عکس ناتمام
چند روزی است که جلالی رفته است و امروز در آستانه شصت و پنجمین سالگرد تولد اش هستیم. انگار هیچ اظهار نظری در باره او حق مطلب را ادا نخواهد کرد. به یاد روزهای تولید فیلم " عکس ناتمام: بهمن جلالی" می افتیم ؛ روزی که تصمیم گرفتیم در این فیلم، کسی راجع به جلالی حرف نزند و او تنها راوی سرگذشت عکاسانه اش باشد . او با سادگی و بی پردگی کلام اش، آنقدر تاثیر بی واسطه ای بر خاطر آدم می گذاشت که بسیاری را مجذوب می کرد و بعضی را هم می رنجاند. حال که بخواهی از این تاثیر بگویی ، تمام تصویر و صدای خاطره را بیهوده تحت سیطره زبان در می آوری و هیچ. بهمن نیز این را خوب می دانست و همیشه می گفت: " به جای حرف زدن برید عکس بگیرید " . گرچه گاهی خودش در حاشیه عکس حرف می زد؛ مثل حرف هایش درباره عکس دو ماهیگیر یا به زعم خودش، فرشتگان مرگ. عکسی که برای او ناتمام جلوه می کرد. راستی، جالب است که جلالی چهل سال پیش از مرگ اش فرشتگان مرگ را با طناب های کلفتشان، در یک فراچنگی لحظه، به دام عکس انداخته و طی این سالها در کتابها چاپ می کرد و بر دیوار گالری ها می آویخت. خوش به حال او که این گونه مرگ را ریشخند کرد.

عکس آخر
عمید و تورج آخر بار او را مثل همیشه در دفتر کارش دیدند

بهمن جلالی مثل هر روز وارد دفتر اش می شود. چای ساز را روشن می کند. رادیو را روشن می کند.
چای می ریزد و در حالی که روزنامه می خواند سیگاری روشن می کند




تورج ربانی و عمید راشدی

روزنامه اعتماد- چهارشنبه 7 بهمن1388

Saturday, October 24, 2009

يادداشت عميد راشدي و تورج رباني در انتقاد از سومين جشنواره سينما حقيقت

يادداشت تورج رباني و عميد راشدي كارگردانان فيلم « عكس ناتمام ؛ بهمن جلالي » درباره سومين دوره جشنواره سينما حقيقت

سومين دوره جشنواره « سينما حقيقت » نيز به پايان رسيد . جشنواره اي كه طي اين چند سال به عنوان رويداد فرهنگي برجسته اي از آن ياد مي شود . چه در بين سينما گران و اهالي فرهنگ ، چه در بين مسئولان و چه در بين مردم عادي ؛ چرا كه ، از زبان يكي از همين مردم عادي شنيديم كه " چه مي بايست فرهيخته بود تا به ديدن فيلم هاي چنين جشنواره اي رفت ! " البته جشنواره امسال با شعار « سينماي مستند براي همه » آغاز به كار كرده بود ، اما دريغا كه اين ميهمان – خانه ، روز ش بر خود تاريك است ، چه رسد به ميهمان اش .
از يك ماه قبل از جشنواره شاهد بيانيه يِ گروهي از سينما گران ، در جهت تحريم اين جشنواره بوديم ؛ اگرچه در اين ميان نام هايي به چشم مي خوردند كه اساسا سرو كاري با سينماي مستند نداشته اند ، و يا افرادي كه بعدا سر و كله شان در جشنواره پيدا شد ، که بد نیست مدیریت محترم جشنواره یک جایزه با عنوان « بهترین تحریم » در نظر بگیرد تا رويكردي جدید در ادوار آینده نهادینه شود .
وقتي جشنواره اي چون سينما حقيقت لفظ بين المللي را يدك مي كشد ، نشان از پشتوانه اي است كه سينماي ايران در اين حوزه از آن برخوردار است . به طوري كه با افتخار، خود را روياروي جريان هاي بين المللي مي يابد. « مركز گسترش سينماي مستند و تجربي » متولي اين امر است ، اما آقايان بايد بدانند كه ستون هاي اصلي چنين جشنواره اي همان تاريخ سينماي مستندي است كه تقوايي ها ، طياب ها ، شيردل ها و ... بنا نهاده اند .
جشنواره با فيلم ، جشنواره است . جشنواره براي فيلم سازان ما همه چيز نيست . فيلم سازان از جان مايه نمي گذارند كه مديران فرهنگي روزي با آن پز بدهند،‌ و روزي ديگر به واسطه تغيير مديريت و عدم تطبيق سلايق در سطوح بالاي مديريت از مسئوليت شانه خالي كنند و دل به كار ندهند . آيا نهاد هاي رسمي فرهنگي ما تا اين ميزان در مقابل هر تغييري آسيب پذيراند ؟ آيا «‌مركز گسترش ... » نبايد يك نهاد سينمايي ملي باشد ، به جاي آنكه با تزريق بودجه اي بخور و نمير جريان سينماي مستند را به دست بگيرد كه حاصل اش چندين فيلم كوتاه و بلند است كه همه در يك سطح از كفييت متوقف مي شوند ؟ و بعد جشنواره اي با بهره از حيثيت عنوان « جشنواره بين المللي فيلم مستند ايران » بر پا سازد و در كنار توليدات خود ، انواع محصولات ديگر را نيز به نمايش و رقابت گذارد . مسئله حضور توليدات خود مركز نيست ، ولي آيا نبايد فرقي ميان «مركز گسترش ...» كه اساس اش بر حمايت است با سازمان صدا و سيما كه خود توليد مي كند ، خود پخش مي كند و خود تقدير مي كند وجود داشته باشد ؟ این روشی است که در پیش گرفته شده است و ماحصل آن پرورش فیلمسازان سفارشی و عدم پويايي ، تنوع و رقابت خواهد بود.
آیا « مرکز گسترش ... » ، خود به آماري که در پايگاه اينترنتي خبرگزاري ایسنا در 28 مهر ماه درباره سومين دوره جشنواره سينما حقيقت منتشر شده توجه کرده است؟
" در ليست تهيه‌كنندگان، كارگردانان در صدر قرار دارند و پس از آنها، افراد مستقلي كه به تهيه مستند پرداخته‌اند با 13 اثر در دومين رتبه قرار مي‌گيرند. رتبه‌ي سوم توليد را نيز مركز گسترش به خود اختصاص داده و حوزه‌ي هنري با داشتن 6 فيلم در جشنواره‌ي سينماحقيقت در رتبه‌ي بعدي قرار دارد. با نگاهي به 76 مستند جشنواره‌ي سينما حقيقت 37 مستند را كارگردان و تهيه‌كنندگان مستقل ساخته‌اند" .
پرسش اين است كه آن نهاد محترم در اين بين چه رويكردي نسبت به آثار مستقل داشته است ؟
هميشه در پايان هر جشنواره اي اين جمله كليشه اي را مي شنويم كه «داوري جشنواره سليقه اي است ، و اگر تركيب هيئت داوران عوض شود نتيجه چيز ديگري خواهد بود » .
آری ، سلیقه است ؛ در همه جای دنیا نيز چنين است . اما سليقه چيزي است كه بعد از تخصص ، دانش ، سابقه و اعتبار ، در جريان داوري مطرح است . به همان ميزان استقلال هیات داوران اهميت دارد ؛ نه چون سومین جشنواره سینما حقیقت که با تورق کتاب آن و مطالعه سوابق داوران ، بیشتر وابستگی عیان است تا استقلال . از وابستگی به «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی » گرفته تا « صدا و سيما » و سایر موسسات . در جشنواره ای که درآن 37 مستند- ساز مستقل حضور دارند قضاوت این داوران چگونه خواهد بود؟ انتظار ندارید که فکر کنیم « قائم مقام مدیر عامل و معاون فرهنگی مرکز گسترش» بعنوان برگزار کننده «جشنواره سینما حقیقت» یک داور مستقل باشد؟ یا انتظار ندارید که فکر کنیم استادی که در شبکه 4 تلویزیون فعال بوده است مستقل می اندیشد ، و یا معاونت تولید یک موسسه فرهنگی که دستی هم در مستند دارد مستقل است !؟ این دیگر سلیقه نیست ، روشی است که شما در پیش گرفته اید. انگار گاهي « سليقه » مفاهيم بيشتري از اصل واژه را در بر مي گيرد .
نا گوارتر از آن ، انتشار نام داوران در صبح روز آغاز جشنواره است .آیا فیلم سازان نمی بایست زودتر مطلع شوند تا برای حضور یا عدم حضورشان در جشنواره تصمیم بگیرند؟ (در تمام دنیا داوران دست کم یک ماه قبل معرفی می شوند).
از حضور عکاسان شناخته شده و مدیران وابسته در هیات داوران که بگذریم ، تنها با یک کارگردان سینمای مستند روبرو می شویم و سوا لی كه مطرح می شود اين است که آیا در سینماي مستند ایران قحط الرجالی پدید آمده است که بجای کارگردان سینمای مستند ، کارگردان مستند های تلویزیونی برای داوری انتخاب می شوند ؟ گویا هنوز فرق این دو را نمي دانيم.
در هر جشنواره اي دست كم دو چهره مورد وثوق اهالي سينما وجود دارند ، كه مطمئنا سليقه شان حجت است و اعتراضي به بار نمي آورد. چرا بايد افرادي را به داوري بگماريم كه سليقه شان منجر به سوء ظن مي شود ؟
همواره گفته مي شود « سينما حقيقت » جور صدا و سيما را در توجه به سينماي مستند مي كشد . پس چرا يكي از متداول ترين مستند هاي سازمان محبوب صدا و سيما نامزد بهترين فيلم مي شود ؟ نه خير! اين اسم اش سليقه نيست . اين ما حصل كار نابلدي است .
گويا هيچ گاه قرار نيست كه به تعاريف و قوانين مشخصي در برگزاري چنين رويداد هايي برسيم و بدان ها پايبند باشيم . انگار هيچ گاه روي ثبات را نخواهيم ديد . پس چگونه يك جشنواره سينمايي براي خود اعتبار كسب مي كند؟ با الواح تقدير و تنديس ها و سيمرغ ها و انواع پرندگان و جانوراني كه روي طاقچه خاك خواهند خورد و يا با جوايزي كه دو سال پس از برگزاري جشنواره با هزار منت تقديم برندگان مي شوند ؟ از دلسوزان محترم سينماي مستند در « مركز گسترش... » بپرسيم كه وقتي برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم مستند براي توليد فيلم بعدي اش به آن مركز مراجعه مي كند ، چگونه با وي برخورد مي شود. اين اعتبار از كجا مي آيد ؟
آيا شان فيلم سازان ما تا اين حد پائين است كه پرسنل برگزاري جشنواره بگويند : " لطفا پي گير كيف و هداياي خود باشيد ...! شان ما اين است ؟ مگر به دنبال اين خنزر پنزرها ست كه در جشنواره شركت كرده ايم ؟ چرا مديريت محترم برگزاري جشنواره به زيردستان خود ياد نداده است ، كه وقتي كارگرداني قبل از نمايش براي آزمايش نسخه فيلم به اتاق نمايش سالن سينما مراجعه مي كند ، به خاطر احترامي است كه براي جشنواره و تماشاگرانش قائل است و نه اميال شخصي ، تا اين قدر كارگردان بي چاره را وادار به خواهش و تمنا نكنند .
بدانيم كه اگر ما اهالي سينما خودمان به يكديگر احترام نگذاريم ، نمي توانيم از مردم ، مطبوعات و دولت انتظار احترام داشته باشيم . بدانيم كه كشتي فرهنگ با شعار هايي چون « سينماي مستند براي همه » پيش نخواهد رفت ،بلكه دير يا زود به گل نشسته و تمام انواع را با خود به زير مي كشاند . چرا به گونه اي رفتار كنيم كه همواره شائبه سياست زدگي به بار بياورد ؟
اين سطور فرا فكني و گلايه هاي ناكامان جشنواره نيست ؛ گر چه اين تنها فيلم « عكس ناتمام ؛ بهمن جلالي » - برنده ي سيمرغ بلورين جشنواره بيست و هفتم فجر - نيست كه با بي مهري مواجه شده است ؛ ‌اين يادداشت خطاب به عده اي است كه شعور حرفه اي يك جامعه را ناديده انگاشته اند .
مطمئنا متهم خواهيم شد به اين كه از راه رسيدگانيم و فرياد انتقاد سر داده ايم . همان گونه كه عضو شریف هیات داوران جایزه بگیران جشنواره ها را به گم كردن خویش متهم می کند ؛ شايد بد نيست بداند ، كه فيلم سازان جوان بدون رانت خواري فيلم مي سازند و جايزه مي گيرند و از طرفي به کاندیدا های مورد انتخاب نظری بیافکند تا ببیند نام استاد منوچهر طیاب نیز در میان آنهاست، بلكه جانب احترام را رعايت كند . ما به عنوان كوچكترين عضو اين جامعه سينمايي ، متاسفيم كه در بدو ورودمان چيزي از بزرگان نياموختيم . آنها فراموش كرده اند كه مي توانند براي نسل بعد الگو ساز باشند .
مسلما زحمات جناب آقاي آفريده و جناب آقاي فرخنده كيش عزيز و خدمات ايشان به سينماي مستند را نمي توان ناديده انگاشت ، قطعا جاي آقاي آفريده در « مركز گسترش ...» سبز خواهد ماند. اما شايسته است كه مسئولين تازه نفس اين عرصه ، حال كه به هر ترتيب فرصتي براي خدمت به فرهنگ و هنر اين ديار بدست آورده اند ، چشمشان را بر روي اين حقايق نبندند ، و بدانند كه نسل جديد سينما و سينماي مستند هيچگونه كم كاري و بي توجهي را بر نمي تابد ، و بر خلاف نسل قبل عرصه را خالي نمي كند تا جولانگاه نابلدان شود . باشد كه ميراثي از شرف و حرمت و اعتبار براي اين نسل تازه باقي بماند .

تورج رباني - عميد راشدي
88 دوم آبان

Thursday, October 15, 2009

نمايش فيلم مستند
« عكس ناتمام : بهمن جلالي»
.
دوشنبه 27 مهر 88
ساعت 18
.
سينما فلسطين - سالن 1
.
سومين جشنواره بين المللي فيلم مستند ايران ؛ سينما حقيقت

Unfinished Picture : Bahman Jalali
A Film By : Tooraj Rabbani - Amid Rashedi
Oct . 19 Th , 2009 - Cinema Felestin 1
Iran International Documentary Film Festival - Cinema Verite
www.aksenatamam.blogspot.com

Thursday, October 1, 2009

موناليزاي من

photo: A.Rashedi
.
.
موناليزاي من

Saturday, September 12, 2009

بهترين سال هاي زندگي ما


اين آخرين روز هاي تابستان يكي از بهترين سال ها

بهترين سال هاي زندگي ما

بهتر از بزرگي سال هاي شصت

بهتر از بي خيالي سال هاي هفتاد

بهتر از اضطراب اوايل سال هاي هشتاد

و حالا هشتاد

هشتاد ... هشتاد ...هشتاد
...
روي ميزم

سر رسيد هاي سال هاي پيش روي هم تميز و دست نخورده اند...
اما حالا
بهانه اي براي باز ايستادن نيست
چرا كه قلم مايكرو سافت ورد آفيس 2007 انگار كه هيچ گاه خشك نمي شود
اوووه ... اينجا پر است از عكس ، فيلم ، نقاشي ، سبز
گاسيپ هاي رنگارنگ
اينجا پر است از خنده ، استهزاء و ... دور همي
و عكس هاي دست جمعي
با آنها كه رفته اند
با آنها كه مي روند
با آنها كه در حال رفتن اند
با آنها كه پشت گيت منتظر اند

مي خوانند caffe crème با آنها كه
بخوانندcaffe crème با آنها كه مي خواهند
با آنها كه هيچوقت نخواهم خواند
من با همه عكس دسته جمعي گرفته ام
و حتي عكس هاي تكي
و حتي عكس هاي بدون آدم
با آدم هاي بدون عكس
بدون عنوان
با نقاشي كه زير تابلو اش نوشته بود" بدون عنوان
با بدون عنواني كه نقاش بود ... اما هيچ وقت نقاش نشد ... چون بدون عنوان بود
من با همه عكس گرفته ام
با دوستي كه كچلي اش را در عكس خوب پو شانده بود
با دختري كه مو هايش را پو شانده بود
با استادي كه مدرك هايش را قايم كرده بود
با همسفري كه سيگارش را قايم كرده بود
با هم كلاسي كه غايب بود
با همكاري كه در وقت ناهار گريه مي كرد
با هنرمندي كه كيا رستمي نبود
با بازيگري كه ديدن اش ممنوع بود
با رئيس جمهوري كه فيلتر بود
با كاربري كه فيلتر شكن نداشت
با پدري كه خواب بود
با پدر بزرگي كه بزرگ تر بود
با رفيقي كه چمدانش پر بود از زرشك و لپه و نان لواش و نصرالله كسرائيان
و با معشوقه اي با دماغ عمل كرده و ... بي تفاوتي
و با مردمي كه ديگر نبودند
...
من با همه عكس دسته جمعي گرفته ام

بهترين سال هاي زندگي ما را ثبت كرده ام
ع. ر 21 شهريور88


Saturday, February 21, 2009

interview

روي عكس كليك كنيد تا بزرگ تر ببينيد

Thursday, February 19, 2009

بدون عنوان - شبنم وطن خواه